پریماه برقیپریماه برقی، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

پریماه جان

تولد مامانی و گل دخترم

سلام عزیز دلم امروز تولد مامانی و شمارو باهم گرفتیم و بابایی سنگ تموم گذاشتن که دست گلشون درد نکنه. شما و بابایی و من و عمه مهری و دختر عمه اسما پنج نفری باهم تولد گرفتیم. اول رفتیم شهر بازی و شما اساسی بازی کردین. بعد یه کیک خوشگل به انتخاب شما خریدیم و بعد هم شام. ...
25 دی 1394

پاگشای رویا جون

سلام جونم مامانی شکر خدا گوشهات خوب شد البته دکتر برات 4 تا پلی سیلین و 3 تا سفتریاسکن داد با دوتا شربت. الهی مامان فدات بشه که برای هر آمپول کلی گریه میکنی و میای خونه حوله گرم میکنم و میزارم رو جای آمپولها و شمام با زبون شیرینت میگی مامان جنگی آمپول زد. (آقای جنگی تزریقات محلمونه). امروز جمعه بود و رویا و خاله سمیه و دخترهای عمه مهری و مامان جون لطیفه و عمه رزیتا رو نهار دعوت کردیم خونمون. از رویا کلی عکس انداختیم تا بدیم چاپ کنن و هدیه پاگشا بدیم به رویا جون. رویا جون وقتی اولین بار اومدن خونه ما. اینم عکسهای رویا جون که دوستم زحمت طراحی و چاپشون رو کشید دست گلشون درد نکنه. الهی مامان قربونت بشه که اصلا نزاشتی ل...
18 دی 1394

اولین عکس پرسنلی برای دفترچه بیمه

سلام عزیزدل مادر پریماه جون دفتر چه بیمه ات رو گم کردیم بابایی کلی دنبالش گشت ولی متاسفانه پیدا نکردیم و برات یکی دیگه گرفتیم ولی گفتن چون دخملیمون دوساله شده اند باید دفترچه ات عکس داشته باشه. اینم عکس خوشگلت دستکشهایی که برات بافتم ولی متاسفانه دوست نداری دستت کنی. ...
14 دی 1394

گوش درد عزیز دلم

سلام عشقم مامانی فدات بشم الهی قربون اون دلت بشم من. دیشب تا صبح چی کشیدی با گوش دردت. گریه و درد گریه و درد... الهی مامان قربونت بشه در میان درد و گریه هی میگفتی مامانی ببخش منو بوسم میکردی و میگفت مامانی ببخش اذیتت میکنم اخه گوشم درد میکنه. بغلت میکردم و بوست میکردم و دستمو میزاشتم رو گوشت میگفتم مامانی گریه نکن اونوقت بیشتر گوشت درد میکنه صداتو تو خودت حبس میکردی و هق هق گریه میکردی و میگفتی چشم مامان گریه نمیکنم. الهی فدای عزیزم بشم من. بابایی گوش پاک آورد گوشت رو پاک کردم ترشح نداشتی ولی درد زیاد داشتی. الهی قربون دختر با کمالاتم بشم ببخش مامان تو خونه استامنیوفن و ایبرپروفین نداشتیم بدم حداقل دردت کمتر بشه البته بگم ه...
7 دی 1394

پریماه خرگوش میشه

سلام مامان جان عزیزم امروز عصر با بابا مهدی و شما رفتیم مرکز خرید تسنیم باباجون برات بلوز و شلوار زرشکی خوشگل خریدن دست گلشون درد نکنه. یه خانومی هم اونجا بچه هارو گریم میکردن که شمارو بصورت خرگوش گریم کردن و خوشگل و ماه بودی و بامزه هم شدی. همه شما رو به هم نشون میدادن و شمام کلی ذوق کرده بودی تو آینه اتاق پرو خودت رو نگاه میکردی و دیگه از اونجا بیرون نمیامدی و همش دوست داشتی تو آینه خودت رو تماشا کنی. برگشتنی هم شام رفتیم خونه خاله اشرف و قورمه سبزی خوردیم. ...
4 دی 1394
1